تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشـد که تــو باشی و مــرا غم ببـرد

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت توسط |
در مفاتیح آمده که ۱۰ بار بخوانم این جمله را.
یک بار خواندنش پتک می شود بر سرم.
۱۰ بار خواندنش خرابم می کند، و آوار می شوم بر سر هر آن کس جز تو که به او توکل کردم.
« بالله اعتَصَمتُ و بِالله اَثِقُ وَ عَلَی اللهِ اَتوَکّل »

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت توسط |
معراج السعادة، صفحه ی ۲۸
"سعید مطلق" کسی است که اصلاح جمیع صفات و افعال خود را بر وجهی نموده باشد که ثابت و پایدار بوده باشد از تغییر احوال؛ و در آن ها خللی راه نیابد، و از تبدّل ازمان متغیّر نشود،و از شعله های مصائب و بلایا، برقی به خرمن صبرش نرسد، و از سیلاب محنت ها و رزایا، رخنه در بنیان شکرگزاریش نشود. و خار و خس شبهات را به دامن اعتقادش، دسترس نباشد. بد کردن مردمان با او، او را از احسان و نیکوکاری باز ندارد؛ و دشمنی نمودن دیگران با او، در دوستی او خلل نرساند.

* چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم.
** شاید از ابتدا ایمانی نبوده! خدا داند...!
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت توسط |
می دانم...
نگاهم می کنی، و تاریکی غفلت نیمه شبی ام را، با آیه ای از نور می شکافی. نگاهت، خیره به چشمان کور زندگی ام، و دریغ که من نمی بینم؛ نمی فهمم
مهربان!
ممنون که این روسیاه نابینا را، بی آنکه خواسته باشد و طلبیده باشد، می خوانی و سجده ای مهمان می کنی.
لا إلَه إلا الله حقاً حقاً
لا إلَه إلا الله ایماناً و تَصدیقاً
لا إلَه إالا الله عبودیة وَ رِقّا
سَجَدتُ لَکَ یَا الله
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت توسط |
دست، بر زمین هم که باشد
می تواند بر سر عالمی، سایه افکند.
باور نداری؟
از عمو بپرس...

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت توسط |
خدایا! نذار بهم ثابت شه که بی لیاقتم، خدایا! دستم رو بگیر؛ کمکم کن که از نعمت هایی که تو مهربون بهم دادی بهره ببرم...
خدایا! می ترسم
می ترسم
می ترسم...
هر روز به لیاقتم فکر می کنم:
دارم،
ندارم،
دارم،
ندارم
.
.
.
-------------------------------------
از روزانه نوشت های ۲ بهمن ۱۳۸۷
و حالا بعد از ۵ ماه بی لیاقتی ام ثابت می شود. سه هفته ای می شود که یقین کرده ام...
(لیلة الرغائب - ۴ ام تیر ۱۳۸۸)
+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت توسط |